
آنکه از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز عتابی دارد
از سر کشته خود میگذرد همچون باد
چه توان کرد که عمرست و شتابی دارد
ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف
آفتابی است که در پیش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک
تا سهی سرو ترا تازه تر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا میریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است اینکه خضر بهره سرابی دار
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر میل کبابی دارد
جان بیمار مرا نیست ز روی تو سوال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

آخرین پست وبلاگم برای ۷/۸۹ بود (بنابه دلائلی حذفش کردم )گفتم که برمیگردم . و حالا برگشتم . اما با کوله باری از شکست و تجربه تلخ . آرزو میکنم برای هیچکدوم از شما دوستان گلم اتفاق نیفته . افسردگی گرفتم در حد جام جهانی . برام دعا کنین که بتونم همه چی رو فراموش کنم . حالم بهتر بشه برای آپ وبلاگ میام . دعام کنید
نظرات این بخش تایید نخواهد شد

ای مسلمان ها!کجای مسلمانیتان اشکال دارد؟
کجای راه را اشتباه رفته اید که اینقدر راحت ارزش هایتان را به سخره می گیرند؟
چرا صدای اعتراضتان آنقدر ضعیف است که باکی ازین توهین ها ندارند؟
کاریکاتور پیامبرتان را می کشند...
قرآنتان را آتش می زنند...
و...
واینبار نوبت ویکی پدیاست تا هنرنمایی خود را نشان دهد...
توهین همزمان به رسول الله (ص) وقرآن کریم...!!
نکند این توهین ها برایمان عادی شود...فریاد باید همان فریاد باشد...این زخم تازگی دارد...قلم بردارید...بنویسید...فکر اینکه صدایتان به کجا می رسد را نکنید...فقط فریاد برآورید...یا حداقل اطلاع رسانی کنید...همین
تشکر از وبلاگ دوست بزرگوارمون جنجال یک سکوت http://y-h.blogfa.com/post-86.aspx

دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند / دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما / پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند . . .
السلام علیک یا اباصالح

نسخه هایی از قران کریم در آمریکا به آتش کشیده شد
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ اگر چه” تری جونز” ،کشیش اسلام ستیز آمریکایی برنامه مراسم “قرآنسوزی ” را لغو کرد،اما در مراسم مختلفی که دیروز و در سالروز حملات یازده سپتامبر برای گرامیداشت یاد قربانیان این حادثه در امریکا برگزار شد در چند ایالت آمریکا؛ قرآن، کتاب مقدس مسلمانان مورد اهانت قرار گرفت.
بنا بر این گزارش، چند نفر با تفکرات ضد اسلامی دیروز در مقابل کاخ سفید تجمع کردند و رئیس این گروه یک نسخه از قرآن کریم را آتش زد .
در منهتن نیویورک نیز به قرآن اهانت شد. در شهر “تنسی ” نیز دو کشیش پروتستان دو نسخه از قرآن را به آتش کشیدند.
علاوه براین، یک نفر نیز که در محل ساخت مرکز اسلامی در میان تجمعکنندگان بود، صفحات یک نسخه از قرآن را پاره کرد و برگهای آن را به آتش کشید.
در ایالت کانزاس هم یک کشیش اعلام کرد روز جدیدی را برای به آتش کشیدن قرآن کریم مشخص خواهد کرد.
گفتنی است ”تری جونز ” کشیش افراطی آمریکایی با اعلام فراخوان برگزاری مراسم “قرآنسوزی ” در کلیسای کوچکی در ایالت فلوریدا به مسلمانان سراسر جهان اهانت کرد؛ اما وی در نهایت اعلام کرد که هیچ قرآنی را نخواهد سوزاند.
مولای مهربانم مهدی جان ![]()
جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روزه و من گیسویت
از جمله این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است ، آن هم رویت
میهمانان نازنین حضرت حق ، ردای بندگی برقامتتان مبارک ![]()
دوستان خوبم سلام ![]()
این رو استاد بزرگوارم برام فرستاده بود حیفم اومد شما عزیزان نخونید . انشاء الله استفاده کنیم .
" مرحوم ايت الله العظمي اقاي حق شناس مي فرمودنددرسال سه اربعين وچهله داريم كه براي سالك ومسافر الي الله بسيار راه گشاست.يكي اربعين محمديه از بيستم شعبان تاعيدفطر يكي اربعين كليمي از اول ذيقعده تا عيدقربان ديگري اربعين حسيني از عاشورا تا اربعين شهادت فرصت مناسبي براي سلوك الي الله است)
يكي ازدستوالعمل هاي مرحوم ايت الله العظمي حق شناس اين بود كه دراخرماه شعبان غسل توبه ونماز توبه به كيفيتي را كه در اعمال ماه ذيقعده درمفاتيح مذكوراست انجام بدهيد. وقرائت سور مسبحه يعني سور ي كه با سبح ويسبح شروع مي شود را در اين شب ها تا رسيدن ماه رمضان مداومت داشته باشيد.
التماس دعا " ![]()
اربعین محمدیه رو از دست ندیم دوستان گلم . التماس دعا عزیزان ![]()
سلام دوست خوب مهدی یاورم
چهل روز پیش یه مطلب زدم تو وبلاگم که اگه میخوای یه هدیه تولد به آقامون بدی با یه چله یه گناه رو ترک کن که این بهترین هدیه تولده .
حالا اگه اونوقت نتونستی این کار رو انجام بدی هنوزم دیر نشده .
هیچ وقت دیر نیست
از همین امروز که نیمه شعبانه یا از اولین جمعه بعد تولد آقا هم میتونیم یه چله برای ترک فقط یه گناه بگیریم . خیلی سخت نیست . امتحان کن .
یوسف زهرا چشم انتظار ماست که برگردیم .
آیا ما هم منتظر یوسف زهرا هستیم که برگرده ؟؟؟!!!
مولای مهربانم یوسف زهرا
امسال هزار و صدو چندمین بهار بی تو بودن است ؟
امسال هزارو صدو چندمین زمستان است که باغ بی آواز ما را فرا گرفته ؟
و هزارو صدو چندمین غروب است که طلوع چشمانت را تمنا دارد ؟
هزارو صدو چند سال است که غریبان جهان منتظرند؟
هزارو صدو چند سال است که لولی وشان مغموم سروسامانی ندارند ؟
بگویمت ای عشق :
هزارو صدو چهل طپش بیقرار توست ای نبض زمان .
خورشید اگر صبح طلوع میکند اول دعایش « اللهم ارنی الطلعه الرشیده » است
و در برابر « غره الحمیده » ات ای نازنین غروب به سجده می افتد .
ندای یک دشت لاله هر روز صبح « السلام علیک حین تقوم » است .
و با اشک خون ضجه ات میزنند که :
السلام علیک حین تصبح و تمسی
السلام علیک فی اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی
السلام علیک ایها الامام المأمون
السلام علیک ایها المقدم المأمول
و تو ای امام مأمون لاله ها
غریب ترینم
یا باب الله
و یا تالی کتاب الله
من شرمسار چگونه و از کدامین حنجره صدایت کنم ؟ یا غوث و رحمه الواسعه .
که هنوز باورم نشده « ان رجعتکم حق »
و فراموشم شده « عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی »
با کدامین آبرویی روز شمارش باشیم ؟
عصرها منتظر صبح ظهورش باشیم
این همه لاف زن مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که کنارش باشیم ؟
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
انقدر مرد نبودیم که یارش باشیم ؟
سالها در پی کار دل ما راه افتاد
یادمان رفت ولی در پی کارش باشیم
ما چرا ؟ خوب ترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟
و گرچه بد عهدم و پیمان شکن اما « انی اجدد »
با تو ای خوب تجدید پیمان میکنم شاید تو دست دلم گیری و لایق
« و اجعلنی من انصاره و اعوانه
و الذابین عنه
و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه
و الممتثلین لاوامره
و المحامین عنه
و السابقین الی ارادته
و المستشهدین بین یدیه » شوم
که در نبودنت « ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس »
.
.
.
و به تو ای خسرو خوبان خیانت کردم و آمده ام که جبران کنم .
« فااظهر اللهم لنا ولیک »
و یا رئوف باالعباد « اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره »
که « عطل احکام کتابک »
« اللهم عجل لولیک الفرج »
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می رسد آقا جان
ما تازه به یادمان می آید هستی
از شاعر خوب کشورمان : آقای جلیل صفربیگی
اتاق بسته و دري كه تكيه گاه مي شود
زپشت پرده كوچه اي كه راه راه مي شود
كدام راه، راه تو به سمت خانه ي من است؟
به هر كدام مي روم كه اشتباه مي شود

تكان خودنويس من در آفتاب اسم تو
به روي سقف خانه ام شبيه ماه مي شود

و اين شروع بازي دوباره دل گرفتن است
ظهور كن سپيد من، دلم سياه مي شود

ز خوشه هاي گندمي كه روي پرده مي تپد
دوباره ذهن بادها پر از گناه مي شود

بيا كه بي تو روزها چو رشته هاي موي من
يكي سپيد مي شود، يكي سياه مي شود

چه رسم نرگسانه اي به نقطه اي رسيده ام
كه دل به جاي گفتگو فقط نگاه مي شود

تمام دلخوشي من به چهره هاي عابران
كه فكر مي كنم تويي كه اشتباه مي شود
از شاعره بزرگوار : خانوم رزيتا نعمتي
هرکه را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
از بن هر مژه ام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ
که دگر باره ملاقات نه پیدا باشد
ظل ممدود خم زلف توام برسر باد
کاندرین سایه قرار دل شیدا باشد
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
*** اللهم عجل لولیک الفرج ***
البشاره که چهل روز به میلاد نور باقی است . . .
یک چله . . .

دوستان گلم : یه کم فکر کنیم ببینیم با کدوم گناه دل آقامون رو بیشتر شکستیم . و چی باعث شده که چشمامون از دیدن روی ماه یوسف زهرا محروم باشه . . .
بسم الله شروع کنیم .چند لحظه دیگه خیلی دیره . . . همین الان . . . میخوایم دوباره با میلاد آقامون متولد بشیم
مهربان مولایم مهدی فاطمه :
با تو اين ثانيه ها، معني تکرار نبودن
باور آينه ها، جرئت انکار نبودن
بودنت، معجزه ي شرقي باران و عطش
تو نبودي، روز و شب اينهمه تب دار نبودن
تو نه سحري، تو نه جادو، نه سرابي، مي دونم
تو نه آغاز يه رويا، نه يه خوابي، مي دونم
تو همون آيت نوري، توي شبهاي سياه
توي آوار تباهي، تو اميدي تو پناه
گر چه هنوزم فاصله ها خورشيدو از من مي گيره
اما نذار اين شب زده باز تو تن ظلمت بميره
ثانيه ها ثانيه ها وسعت فرياد منه
کاري بکن کاري بکن فرصت ميلاد منه
با تموم خستگيام با همه دلبستگيام
لب خاموشم تو رو چون شعري واسه فرياد کم مياره
تو کوير تشنه ي روح من بگو باز بارون بباره
تو کوير تشنه ي روح من بگو باز بارون بباره
«اللهم عجل لولیک الفرج »
آن هنگام که بوي عطر ياس مي پيچد در غروب جمعه هايم مي خواهمت
کاش لباس رزم را ميشد آسان خريد
مهدی جان :
باز هم قلم ناتوانم را در دست گرفتم که از تو و برای تو ای دلدار نازنینم بنویسم .
گفتم که بگویم مهدی ام ،یوسفم ،نازنینم ،حبیبم ،اما به خدا با این همه بار گناه خجالت میکشم صدایت بزنم . . .
میترسم که صدایت کنم . . .
اگر بگویم حبیبم مهدی و تو پاسخم نگویی . . .
اگر از من روی بگردانی . . .
من تحمل ندارم آقا . . .
آقای خوب و مهربانم :
من نشدم اونی که تو میخواستی
اما تو همونی که دلم خواست
ببخش مهدی جان
ببخش اگر کوفی ام . . .
ببخش اگر شرم حضورت ندارم . . .
ببخش اگر دروغ میگویم بیا منتظر توام . . .
ببخش . . .
ببخش . . .
و چقدر باز از تو عذر خواهی کنم ؟؟؟!!!
و چقدر باز عذرم بپذیری ؟؟؟!!!
و چقدر باز تکرار کنم ؟؟؟!!!
و چقدر باز هم برایم اشک بریزی ؟؟؟!!!
گاهی اوقات دعا میکنم ای کاش جمعه نیاید و اعمالم به تو عرضه نگردد . به خدا خجالت میکشم . . .
غیر از بد عهدی هیچ در نامه عملم نیست . . .
نگاهش نکن مهدی جان . . .
اما نگاهم کن . . .
به تو محتاجم من . . .
گرچه هنوز یاد نگرفته ام
رسم عاشق نیست یک دل دو دلبر داشتن
یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن
بیچاره من . . .
دل به سکندر سپردم و یار فراموشم شد
( اللهم اجعل من انصاره و اعوانه )
مهربان دلدارم مهدی جان :
ای غریبان جهان منتظرت
همه سوختگان منتظرت
ای بهار ابدی زهرا
زود برگرد خزان منتظرت
مرتضی ندبه برایت خواند
فاطمه سینه زنان منتظرت
کی بقیع حسن آباد شود
جگرش ناله کنان منتظرت
بی کفن از تو کفن میخواهد
سر او روی سنان منتظرت
زینب افتاده به خاک خیمه
در حرم قد کمان منتظرت
یک سه ساله که زغم پیر شده
در خرابه نگران منتظرت
علم افتاده و ساقی بی دست
مشک سقای جوان منتظرت
پرچم سبز خراسان هرشب
با تو گوید که جهان منتظرت
«الهم عجل لولیک الفرج»
قسمتی از مداحی حاج یزدان ناصری
دوست خوب همدلم :
يه وقتايي يه جورايي بد جوري دل بهونه آقا رو ميگيره . اونوقته كه دوست داري همه دنيا رو بدي كه يه لحظه آقا نظري به اين دل هم بكنه . اگه با تموم وجودت صداش زدي و گفتي :
به صداي شكسته زينب
به نماز نشسته زينب
العجل يا مهدي
مطمئن باش دل بيقرارت بي جواب نميمونه . با همه وجودمون از خدابخواييم كه مهربان يارا به چادر خاكي ام الائمه قسم ايام فاطميه امسال مهدي زهرا نظر خاص خودش رو به اين به اين دلهاي بيقرارمون بندازه .
ايام فاطميه آزمون ورودي شب قدره . مواظب باشیم برای مادرمون کم نزاریم .كسب عالي ترين رتبه آزمونت آرزوي منه .
«اللهم عجل لوليك الفرج»
مولای نازنینم مهدی فاطمه : سالهاست چشم انتظار طلوع خورشید زیبای چشمان توام. سالهاست که چشمان منتظرم منتظر دیدار منتظر است و سالهاست که به دل بیقرارم وعده آمدن قرار جان میدهم .
بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودا زده دریا فکنم
جرعه جام برین تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
آرام جانم یوسفم :میترسم روی تو دلدار ندیده جان دهم . میترسم ای بهار دلم بوی حسن یوسف در باغچه نپیچده پاییزش فرا رسد و خدانکند که سیاهی شب یلدای فراغ دیدار ماه رویت را ای نازنین دلبر به زمستان سرد جدایی از تو کشاند . بیا که من بی تو دیگر بهار متولد نخواهم شد . بیا ای تبلور آب و آیینه و ای زلال ترین . . .
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوه ای زان لب شیرین شکر یار بیار
حبیب دلم : تاچند هرصبح و شب برای آمدنت فال حافظ بگیرم و تاچند حافظ تکرار کند « یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور » . تابه کی منتظر سامان سر شوریده و گلستان کلبه احزانم باشم . و باز چقدر حافظ تکرار کند که « دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور » و به دلداریم باز بگوید « هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور » . مگر حافظ نمیدانست که چرا یوسف به کنعان باز نگشت ؟؟؟!!! . . . اما باز هم آمدنت را فال خواهم زد . . .
مژده وصل تو کو کز سر و جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
بولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زانکه چو گردی زمیان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
« اللهم عجل لولیک الفرج »
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
مجنون حریف غصه لیلا نمیشود
زخم فراق بی تومداوانمیشود
فالی زدم به حضرت حافظ بازگفت
بخت همیشه بسته ما وانمیشود
آب از سرم گذشت دراین موج بیکسی
ساحل حریف طعنه دریا نمیشود
دلخوش به هیئتم که شنیدم حضور تو
جز در هوای روضه سقا نمیشود
جان دو دست حضرت عباس جان مشک
آقا بیا که بخت دلم وا نمیشود
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
سید حمید رضا برقعی
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم؟
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
با لحن کدام آفتاب؛
با صداي کدام پروانه؛
با آواز کدام سنگ؛
با ترانه کدام باران؛
ويراني همواره مان را فرياد بزنيم؟
اي دور از دسترسِ نزديک!
اي سخاوت هر روزه زمين!
که نماز مهرباني ات را ستاره ها، هزار مرتبه اقتدا کردند.
و هر روز، تشنه تر از پيش، سر به کوهوار شانه هايِ آسماني ات گذاشتند.
چقدر اين روزهاي بي تو، کش آمده اند! چقدر طولاني شده، صداي نيامدنت!
چقدر غليظ است هواي دلتنگي ات!
اي مهرباني بي حدّ!
که روشني بي وقفه هزار اقيانوس زير آرامش قدمهايت شناور است و داغ هزار آتشفشان ريشه داده است در چشمهاي بي نصيب مان.
تا چند چله نشيني اين زمستانهاي بي اندازه؟!
تا چند دوندگي اين سنگلاخهاي يکنواخت؟!
تا چند شمارش اين ستارگان ارجمند؟!
تا چندچشم به راهي اين کوچه هاي تودرتوي تاريک؟!
حلقه کدام در را بکوبيم؟
در گوش کدام جاده، زخمهايمان را بخوانيم؟
تاريکي در خيابانها سرازير شده؛ مرگ در پستوها نعره مي زند
و چقدر از زلال پونه و نارنج، هوا رقيق است!
و چقدر، مرگ در لابه لاي ديوارها زانو مي زند!
و چقدر گرسنگي، در پستوي خانه هاي حقير فراوان است!
... فانوسي مي خواهد اين شبهاي در خيال آمدنت
تا ديدار تازه پنجره ها را، بر پيشاني روشن دريا بياويزد
و چُرت تمام خوابهاي شيطاني را پاره کند
... باراني تازه مي خواهد اين شوره زارهاي هميشه تا خميازه هاي کشدار علفها را رشته رشته پنبه کند
و صبحي بنفش را در شريان آسمانها بريزد
نسيمي رونده مي خواهد اين بي شمار اندوهانِ چشمها
تا آواز پرند هزار پرستو را در شکاف ديوارها بريزد.
تا کدام مرتبه از روشني رودها، چشمهامان را ورق بزنيم
که هيچ پرنده اي پرواز را مشق نمي کند
و هيچ درختي، پاي زمزمه آبها شکوفه نمي دهد
... زخمي گشوده مي خواهد اين دقيقه هاي لايتناهي بيمار
تا جرعه جرعه، شرجي نيامدنت را خالي کند بر سرِ دلتنگي اين روزها
اي سجاده نيايشت، رشته رشته در ادامه باران
و اي آرامش آسماني ات در نهايت شوريدگي درخت
با همان سکوت ديگر گونه ات
با همان سخاوت همواره ات
با همان قدمهاي افراشته ات
با همان نگاه صاعقه وارت
با همان لبخند حُسن يوسفت
با همان ايستادن روشنانه ات
بايست!
در مقابل دلتنگي قديمي اين خاک
روبروي همواره اين مسموميت بي حدّ
خالي کن!
مهرباني ات را در سفال تنگدستي اين تاريک مخوف
خالي کن!
بهار تازه پيراهنت را در کنج خزاني اين دقايق اندوه
خالي کن!
باران بي وقفه آمدنت را در بيابانيِ اين فصلهاي گرسنه
بتکان!
نگاه روشنت را در ذرات خستگي زمان
بتکان!
دامان ستاره پرورت را در ظلمت اين دقيقه هاي تنگدست
بتکان!
پلکهاي آفتابي ات را در سبوهاي يخ زده و گرسنه
هواي بي تو
تيغي نشسته در شريان رودهاي تشنه جهان است؛
سنگي انباشته بر چشمهاي آسماني است؛
گردبادي جهنده در روشني باغچه هاست.
هواي بي تو،
هواي خالي اندوه است؛
هواي خالي مرگ است؛
هواي سوزنده از طعم بي عدالتي است.
اي مبهمِ روشن!
تا چند زمستان چشمهايمان را روشن نگه داريم؟!
تا چند انگشتانه دلتنگي مان را کنار بگذاريم؟!
تا چند از نردبان دوري ات، بالا برويم؟!
تا چند پرنده، چشمهايمان را بگيريم زير آفتاب؟!
تا چند ...؟!
اي تمام چشمه هاي جهان را فراگير!
در کدام دامنه باران خيز، خيمه افراشته اي؟
سفره ات را پاي کدام دريا پهن کرده اي؟
پيراهنت را بر کدام درخت مقدس آويخته اي؟
کدام ستاره از سقف خانه ات آويزان است؟
کدام دريا در سبويت ته نشين شده است؟
اي گواه محکم آمدني نزديک!
تا از ني يخبندان پي در پي برخيزيم
چند آفتاب را نذر آمدنت کنيم؟
و چند نواحي مقدس را تشنه تشنه سر بکشيم؟
اي آفتاب مرتفع مهرباني!
سر بر ديوار شوربختي کدام کوچه بگذاريم؟
با اين همه زمستاني که در کوله بارمان است؛
و با اين همه پائيزي که در راه است؛
و با اين همه جاده هايي که به بن بست تکيه داده اند.
تا جمعه آمدنت
چند ندبه فاصله است؟
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...
سید حمید رضا برقعی
دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما
عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما
تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم
من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم
برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم
یادم یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه
بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام
بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام.






















